دختر شبهای کویر
نمی دونم چرا هر وقت دلم میشکنه راحت تر حرفام رو برگه میارم انگاری خودکارم دلش برام می سوزه ولی
هر وقت ارومم وباید برای مزحکه کردن روزای بدم شده یه چیزی بنویسم خودکار
و دفترم ناپدید میشن و منتظر می مونند تا یکی دل منو بشکنه وزمانی که
پیداشون میشه انقدر میمونند تا به زور دلمم که شده چشمام پر اشک شه... فقط خوبیش اینه که تو تنهاییام که هیچکی باهام نیست اونا هستن... اخه چرا هر وقت چیزی مگیم یاد خستگی وتنهایی و غصه هامون میافتیم؟ نمی دونم چرا هر وقت داغونم راحت تر حرفام رو برگه میارم انگاری خودکارم دلش برام می سوزه ولی
هر وقت ارومم و باید یه چیزی بنویسم منتظر می مونند . خداییش تازه فهمیدم نوشتن چه حالی به ادم میده و دارم مینویسم فقط میترسم کسی بخواد بخونش اگه دست چند نفر بیوفته دیگه nell وجود نداره
فقط خوبیش اینه که تو تنهاییام که هیچکی باهام نیست اونا هستن... فکر کنم منم باید یه مدتی نباشم ولی الان نه بعد از امتحانا میخوام یه مدتی خودم باشم و خودم نه mob نه weblog نه ID نه ....
نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت
17:49 توسط ندا| |


