دختر شبهای کویر
رضا صادقي دانشجوي برجسته دانشگاه صنعتي شريف و نام آور تيم المپياد رياضي كشورمان در هنگ كنگ و تورنتو كانادا بود. كسب چندين مدال طلا و نقره، تنها بخشي از افتخارات اوست. رضا صادقي از ذوق ادبي بالايي برخوردار بود و اشعاري چند نيز از وي به يادگار مانده است. علي حيدري اهل سنندج بود. دوستانش از او با سختكوشي مثال زدني اش ياد مي كنند. مريم ميرزاخاني؛ استاديار جوان ايراني دانشگاه «پرينستون» درشمار10 مغز برتر آمريكا و كاناداست؛ برديا حسام و آزاده فرجي زندگي مشترك را با يكديگر سپري مي كنند، رويا بهشتي مدرك دكترايش را از هاروارد و MIT اخذ كرده، پريسا باباعلي دانشجوي دكترا دانشگاه استونز نيويورك است، مستوره موسوي دانشجوي فوق ليسانس آمار دانشگاه اسكس و دكتر تويسركاني، استاد دانشكده كامپيوتر دانشگاه شريف است و... * فرهنگ مقصر است
در آن هنگام كه برگهاي رقصان
درختان را وداع مي گويند، برايم گودالي بكنيد!
در آن هنگام كه بستري از برگ براي خفتن ابدي ام آماده مي شود
كلاغها را به آسمان خون گرفته دعوت كنيد
و آنگاه كه در بستر آرام مي گيرم
چادر پر ستاره شب را بر آسمان بگسترانيد
و سكوت را با من تنها بگذاريد (بخشي از سروده رضا صادقي در 19/12/1376)
كمر خميده «زال» آن پل خسته از بارش سنگين اشكهاي آسمان با تلنگري خاموش درآن سه شنبه سياه، به يكباره شكست.
عقربه هاي نحيف ساعت روي شماره 3 مچاله شده بود كه مرگ، معادله زندگي هفت تن از نخبگان جوان كشور را بي پاسخ گذاشت...و چه آسان ! يازده سال درميان غوغاي سكوت و ناباوري مان بي پروا و عجولانه سپري شد.
* سه شنبه 26 اسفندماه 1376
*
مجتبي لطفعلي زاده مهرآبادي آن روزها دانشجوي دوره دكتري و در شرف فارغ التحصيلي بود. از او كه در سفرها به عنوان سرپرست گروه رياضي دانشجويان را همراهي مي كرد، هشت مقاله تحقيقاتي در نشريه هاي خارجي به چاپ رسيده است.
آرمان بهراميان دانشجوي سال دوم بود.آرمان از مدرسه تيزهوشان اصفهان فارغ التحصيل شده و به زبانهاي انگليسي، فرانسه، اوستا و پهلوي آشنايي داشت.
فريد كابلي دانشجوي سال اول كارشناسي ارشد، اهل يكي از روستاهاي گرگان. مدرك كارشناسي اش را از دانشگاه شيراز گرفته بود و در دانشگاه صنعتي شريف از مدرسان مجرب حل تمرين دانشجويان به شمار مي رفت.
عليرضا سايه بان هم كه حالا خانه رياضيات انزلي به نام وي نامگذاري شده، كانديداي دكتراي رياضيات و دانشجوي سال سوم رياضي دانشگاه صنعتي شريف بود. مرتضي رضايي؛ دانشجوي برتر دانشگاه تهران نيز از جمله افتخارآفريناني است كه دوستانش را در اين سفر همراهي كرد.
* آنها كه ماندند اما رفتند و نماندند!
امروز بازماندگان آن شب تلخ هم، هر يك سرنوشتي تازه را تجربه مي كنند؛
نشان كبود حادثه آن قدر بر شانه دلواپس افكارعمومي پيداست كه به سادگي نمي توان از كنار آن گذشت.
*سالروز فقدان 7 نخبه رياضي
26 اسفند سالروز فقدان 7 نخبه رياضي كشور است. «آميتيس» يكي از همراهان دانشجويان فقيد در اين خصوص مي گويد: «چطور مي توان شوق آرمان را به دنياي ستاره ها و درك گسترده اش از روح جهان را(با رياضيات جاري در آن) به دنياي واژه ها برد؟ صفاي خلوت دنياي نقاشي اش و شهود روشن شعرهايش را؟ و بس بزرگتر، مهرباني ناب و آسماني وجودش را... كه مهرباني مطلقش كرده بود؟ يا از روشني اهورايي ذهن و دلش نوشت؟
يا چطور مي توان گرمي صداي سه تار علي حيدري را به واژه كشيد كه شور درونش را به ساز مي سپرد؟ پويايي ذهنش را در جستجوي حل نشده هاي رياضي؟ و خوبي مطلق او را؟
از مرتضي رضايي نوشت با تمام صفاي وجودش؟
از عليرضا سايبان و تشنگي اش به دانستن تازه ها؟
از رضا صادقي و ذهن فعال و پر تكاپويش؟ ادراك عميق و شعرهايش و ميل والايش به ياد دادن آنچه مي داند؟
يا فريد كابلي و آن همه لحظه كه به خواندن گذرانده و بزرگواري روح بلندش؟
يا دكتر مهرآبادي، چطور مي شود آن همه عظمت روح و بزرگواري را به حرف كشيد؟ انگار كه بخواهي هفت عطر گسترده در پهناي زمين را در شيشه اي جا بدهي.
من با آرمان زندگي كرده ام... و زندگي مي كنم. حضور بي انتهايش در تمامي لحظه ها با من و تمام كساني بوده است كه اين 11 سال را به شوق باز ديدنش حتي به دنياي خوابها گذرانده اند. درد ابدي تمام كساني كه رنج نديدن اين هفت نفر، اين سالها همراه هميشگي شان بوده، از دنياي واژه ها بيرون است. كه در ذهنهامان، ما همه، زمان پر و كوتاه زندگي شان را اين سالها ادامه داده ايم... و هنوز چقدر بعد ناشناخته بوده در انتظار كشف و شهود ذهنهاي پوياشان... و چقدر زمان براي انتقال اين همه دانستن...».
راستي! آرمان بهراميان آن سفر كرده از اين جمع چه زيبا مي سرايد :
ما هفت تن بريده زپستي؛ فريب و آز
ببريده از دروغ،
ره مي سپاريم
در جست و جوي مهر
تا مهر پر فروغ
نوشته شده در پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت
9:47 توسط ندا| |


