دختر شبهای کویر
واژه ای گنگ است و نامفهوم و پایان آشناتر من؟ دیگر نمی دانم روزها رفته رفته ها رنگ فراموشی به خود آویخته و من یادش نمی آیم ... شب بر من فرود آمد پرنده خودرا به در کوبید پرپر می شود ... چه هیاهویی می کند باران پشتِ دیوار دلم و درد پشتِ پلک تشنه ام و پژواک صدایت فراسوی زمان ... آه ...می سوزد جانم و سیراب نمی شود اشک و پایانی نیست چون آغاز بر دردهای بی ثمر که ققنوست نمی سازد و برنخواهد ساخت هیچ جوانی دوباره ای ... شاید، شعله ای درباد شاید، مرگ فرهاد شاید، حسرت فریاد ... آری...تمامش می کنم این رنج را هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند ولي قلبش سياه مي شود . دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.
امشب یه تخم مرغ شکسته میشه،
برای اینکه یه نیمرو درست بشه،
تا شکم یه آدم، سیر بشه ،
غافل از اینکه شاید این تخم مرغ
روزی جوجه ای میشد
به رنگ زرد طلایی ،
با چشمای قهوهای و نیمه باز
و نوکی کوچیک و کنجکاو
که صداش زندگی رو در حیاط خونهای قدیمی میپیچوند ،
و مادرش شادمانه و دوان دوان ،
براش از خاک باغچه حیاط ، کرم های درشت میآورد
و جوجه بال های کوچیکش رو به نشونه تشکر برای مادرش، تکون تکون میداد.
امشب تخم مرغی میشکنه
زرده اش طلایی، سفیده اش غمگین ،
امشب شکمی سیر میشود ،
امشب اشکی میریزد...
ده، بیس، سی، چل، پنجا شص، هفتاد هشتاد نود صد ! بیام ؟ بییییام ؟
کوچیک که بودیم یادت هست که! بازی می کردیم،
قایم باشک ، قایم موشک، اسمش همینا بود ! یادت هست ؟
من سر میذاشتم سینه دیوار !
تو با خنده های نخودیت می رفتی قایم می شدی !
من چشامو می بستم و می شمردم، ده. بیس...
و صدای خنده هات می اومد ...
بیام ؟
آهسته می گفتی: بیییییااا
می اومدم دنبالت، پشت در، گوشه اتاق، لابه لای پتوها، زیر میز!
با خنده هات نشونی میدادی، که بیایم
و می اومدم و می خندیدیم و چه شاد و بی خیال از آینده ...
حالا، من چشام بازه
تو دلم می شمرم، ثانیه ها رو، و روزها رو و ماه ها رو و ...
و تو میری، خنده هات رو نشونی نیست
رفتنت رو می بینم اما !
گم که میشی دیگه، میدونم، پیدات نخواهم کرد
خنده هامونو لولو خورد، روزهامونو پیشی برد
قایم باشک، این روزا، بازی همه ی آدم هاست !
شمردنش هست،
چشم گذاشتنش هست،
دیوارای بلند سفیدش هست،
جا برای قایم شدنش هم هست،
اما، پیدا شدنش نیست،
پیدا کردنش نیست،
خنده هاش .. نیست !!!
بشمار1 2 3 همین الان یکی مرد یادت باشه یکی از این 3 ثانیه ها نوبت من و توه
آری در مرگ آورترین لحظه های انتظار
زندگی را در رویاهای خویش دنبال کنم
در رویاها و در امید ها اگر ابرها گریستن را فراموش کنند
اگر پرندگان پرواز را فراموش کنند
اگر انسانها مهر و محبت را فراموش کنند
من هرگز تو را فراموش نمی کنم

دلم براي کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است که با زيبايی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهايم شنیدن صدايش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهايم را ديده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاييم را چشيده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاييش تنهايی من است…
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگيست…
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است…
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هايم است…
دلم برای کسی تنگ است .............
نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت
19:1 توسط ندا| |
نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت
18:55 توسط ندا| |
نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت
18:50 توسط ندا| |
هر 3 ثانیه یکی تو دنیا میمیره
نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت
18:25 توسط ندا| |
نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387ساعت
20:18 توسط ندا| |
نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387ساعت
20:14 توسط ندا| |
نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387ساعت
19:58 توسط ندا| |























