دختر شبهای کویر
برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود : امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سياست خوبین؟ دیگه امتحانا شروع شدن! همین دیروز امتحان کامپیوتر داشتیم گند زدم به تمام معنا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تا ۲۹ ام امتحان داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خدا رحم کنه وای که چقدر ندا امروز سوتی داد! معلم به یکی از بچه ها گفت بره گچ بیاره... وقتی طرف برگشت یه جعبه گچ سفید دستش بود! معلم:"چرا سفید؟رنگی نبود؟" ندا از ته کلاس گفت:"مدرسه به ته دیگ خورده!" منظورش این بود که کفگیرش به ته دیگ خورده!!! آخر کلاس معلممون آقای بصیری گفت:"خوب،حالا هر کی هرچی دلش میخواد بگه، از مدرسه، از کلاسایی که با هم داشتیم، از هرچی..." ندا:"شما خیلی زود از کنترل خارج میشین، مثلا اون روز با جزوه ی حضورغیاب محکم زدین تو سر من!" آخه یا بگو جزوه سوالا، یا بگو دفتر حضورغیاب! ما که نفهمیدیم منظورش کدوم بود! خوب،فکر کنم بسه،پس... امروز تو مدرسه نشسته بودیم تا همین اقای بصیری بیاد از صبحشم سه تا قورباغه و شاید دوتا وزغ و یه دونه قورباغه اورده بودیم مدرسه اسمم روشون گذاشته بودیم (الان صاحب اسما منو میکشن) یکی امیر رضا و یکی یمین و یکی دیگه هم سامان.!!!!!!! حالا ظهر که شد دوتا وزغا مردن و قورباغه یا همون امیر رضا مونده بود . یهو پریا که از تو کلاس امده بود تو حیاط و سراغ وزغا رو گرفت منم گفتم یمین مرد پریا گفت واقعا ؟ منم گفتم اره . پریا گفت چرا ؟ منم گفتم مرد دیگه!!! پریا گفت بابا شما چقدر رله ای. تسلیت دادین؟ من نفهمیدم!!!! تازه دو هزاریمون افتاد پریا از اول صحبت دنبال اون یمین بوده نه این یمین!!!!!!!!!!!!!! بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید از یار آشنا سخن آشنا شنید ای شاه حسن چشم به حال گدا فکن کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنید خوش میکنم به باده مشکین مشام جان کز دلق پوش صومعه بوی ریا شنید سر خدا که عارف سالک به کس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان دل شرح آن دهد که چه گفت و چهها شنید اینش سزا نبود دل حق گزار من کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد از گلشن زمانه که بوی وفا شنید ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید ما باده زیر خرقه نه امروز میخوریم صد بار پیر میکده این ماجرا شنید ما می به بانگ چنگ نه امروز میکشیم بس دور شد که گنبد چرخ این صدا شنید پند حکیم محض صواب است و عین خیر فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس دربند آن مباش که نشنید یا شنید دیشب با دوستام رفتیم پروما واسه تولد این ساشا بود این ستایش کوچولو ه ( خواهر شادی) این شادی این پریا این سونی این هستی این ستایش اینم من این ماییم برو بچ مرسی امدین ولی فک کنم ساعت ۱۲ یه مقدار واسه خونه رفتن یکم دیره این جوری نشدین؟ ۱ ) اسم خودتونو ببرین به ابجد ۲) واسه حرفا به ترتیب حروف انگلیسی بزارین ۳) واسه اعداد بزرگ بدون ۰ یا باقی مانده بر ۲۶ را بزارین ۴) حروفو کنار هم بزارین ¤ ندا = ۵۰ +۴+۱ = e + d + a =eda
![]()





![]()

![]()


"بای بای"


(البته بعضیاشون) خیلی باحال بود مرسی بچه ها. این یاروهای دم در بهمون گیر دادن ![]()
که مامان ساشا درستش کرد (از دست تیکه های ستایش!!!!!) و تازه فلاکت هم اونجا بود. ما هم اونجارو گذاشتیم رو سرمون 
![]()
![]()


![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

(به سوتیای پریا میخندید)

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت
10:0 توسط ندا| |
امروز تو اپای دوستم اسم خودمو دیدم جالب بود امدم تا یه جوابیه بزارم براش پس پریا جون بگیر
سلام
نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت
9:26 توسط ندا| |
نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت
22:10 توسط ندا| |
تولدم مبارک
نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت
19:32 توسط ندا| |
سلام اینا شخصیت های داستانن مثلا 311
نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت
20:32 توسط ندا| |

