تبليغاتX
از همه طرف
 
 
:: تبليغات
 

 
 
 
 

تمام انگیزه هایم را باخته ام

این روزها تا دلت بخواهد

پرم از خالی

از سکوت

از هیچ !

.

.

.

 

| لينک ثابت |  یکشنبه 11 آذر1386 | 19:26 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 


دلم گرفته است
دلم گرفته است

به ايوان مي‌روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده‌ي شب مي‌كشم
چراغ‌هاي رابطه تاريكند
چراغ‌هاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشک‌ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردني‌ست

فروغ

 

 

| لينک ثابت |  یکشنبه 11 آذر1386 | 19:24 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

b

سردی نگاهت ...

مرا به سیاهی شب و آغوش باد می سپارد.

ـ دیر گاهیست ...

تنها نوازشگرم باد است

و تنها آغوش...

ـ در این مکاره بازار

بازار نارفیقی داغ است...

و نگاه من بی فروغ تر از شعله شمعی در باد...

ـ ترانه هایم خالی از ـ تو ـ شده اند..

و بیت بیت شعر هایم با سکوت سروده میشوند

آهنگ سرد شعرهایم...زوزه های باد پائیزیست.

آه ..........که چه دردآور است..

درک حقیقت ناحقی...

که  ـ باد ـ تنها تکیه گاه من است.

 

 

| لينک ثابت |  یکشنبه 11 آذر1386 | 18:37 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم . هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.

 قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم . 

بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد. 

ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد . 

بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.

دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد .

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم .

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ .

صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات .

انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد .

پرسید مامانت خانه نیست؟

گفتم که هیچکس خانه نیست .

پرسید خونریزی داری

جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .

پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟

گفتم که می توانم درش را باز کنم .

صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .

یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم .

صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات .

پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .

بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم .

سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .

روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم .

پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟

فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد .

وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد . اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم .

وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .

احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد .

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ

صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات .

ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند؟

سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده .

خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی؟

گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم .

به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم .

گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم .

سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .

یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .

گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم .

پرسید : دوستش هستید؟

گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی .

گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت .

قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش .

صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند : به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می فهمد .

 

| لينک ثابت |  شنبه 10 آذر1386 | 19:4 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

آیا میدانستید که تنها غذائی که خراب نمی شود عسل است ـ
آیا میدانستید که پلکک زدن زنان دو برار پللک زدن مردان است ـ
آیا میدانستید که قدیمترین بنا در شمال توکیو است پنجصد هزار سال قدمت دارد ـ
آیا میدانستید که حلزون می تواند تا سه سال بخوابد ـ
آیا میدانستید که روزانه 14000 نفر به بیماری ایدز مبتلا می شوند ـ
آیا میدانستید که زمانیکه عطسه میکنید قلب شما به اندازه یک میلیونم ثانیه ایستاد میشود ـ
آیا میدانستید که خوک به لحاظ فیزیک بدن قادر به دیدن اسمان نیستند ـ
آیا میدانستید که مقاوم تریم ماهیچه در بدن زبان است ـ
آیا میدانستید که لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ده روز یکبار عوض میشود ـ
آیا میدانستید که در هر قطره آب 3300 ملیون اتم وجود دارد ـ
آیا میدانستید که تجربه نشان داده ست که مرغ با شنیدن موسیقی بزرگترین تخم را میگـــذارد ـ
آیا میدانستید که مورچه کارگر تا پنج سال و مورچه ملکه تا بیست و پنج سال عمر میکند ـ
آیا میدانستید که زنبور عسل دو معده دارد یکی برای جمع آوری عسل و دیگری برای هضم غذا ـ
آیا میدانستید که مورچه نسبت به بدن اش بزرگترین مغز را دارد ـ
آیا میدانستید که موش های صحرایی چنان تکثیر پیدا میکند که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک ملیون فرزند داشته باشند ـ
آیا میدانستید که جنین انسان بعد از هفده هفته می تواند خواب هم ببیند ـ
آیا میدانستید که گربه و سگ پنج نوع گروپ خون دارند در حالیکه انسان چهار نوع گروپ خون داد ـ
آیا میدانستید که روباه همه چیز را خاکستری رنگ می بیند ـ
آیا میدانستید که 1300 کره زمین در سیاره مشتری جای میگیرد ـ
آیا میدانستید که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند تا سرعت 200 کیلو متر در ساعت پرواز کند
آیا میدانستید که در شیلی صحرایی وجود دارد که هزاران سال میشود در آن باران نباریده ـ
آیا میدانید که خرگوش و طوطی تنها حیواناتی استند که بدون برگشتن به عقب پشت سر خود را ببینند ـ
آیا میدانستید که میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند برای تولید برق مورد نیاز تمام کشور های جهان برای مدت یک ملیون سال کافی است ـ
آیا میدانستید که دریای در کمبوج است که شش ماه از شمال به جنوب و شش ماه دیگر از جنوب به شما آب در آن جریان دارد ـ
آیا میدانستید که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ـ
آیا میدانستید که شبکه چشم انسان 135 ملیون سلول احساس دارد که مسسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارند ـ
آیا میدانستید که بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد ـ
آیا میدانستید که تنها موجود ایکه میتواند به پشت بخوابد انسان است ـ
آیا میدانستید که چشم سالم انسان میتواند ده ملیون رنگ مختلف را ببیند و از هم دیگر جدا نماید ـ
آیا میدانستید که همه نوزادان میگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل میشوند ـ
آیا میدانستید که تعداد افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی استند که در اثر مار گزدگی میمیرند ـ
آیا میدانستید که حس بویایی خرس تقریباً صد برابر قوی تر از حس بویایی انسان است.

 

| لينک ثابت |  شنبه 10 آذر1386 | 19:1 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یاد تو جا گذاشتی
روی تموم حرفات یك دفعه پا گذاشتی
یك دفعه پا گذاشتی

بی تو كدوم ستاره پا به شبم بذاره
ابر كدوم آسمون رو تشنگیم بباره
بی تو چه مونده با من جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش جز یه دل شكسته
جز یه دل شكسته

بال و پرم بودی خبر نداشتی
تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف كه بودم
همسفرم بودی خبر نداشتی
بال و پرم بودی خبر نداشتی
تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف كه بودم
همسفرم بودی خبر نداشتی
پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم
كوه غم و رو شونم دیدی و بر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
اما خبر نداشتی

 

| لينک ثابت |  پنجشنبه 8 آذر1386 | 18:37 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
 

- می دانستی که خواب کمتر از 6 ساعت و بیشتر از 8 ساعت خطر ابتلا به دیابت را افزایش می دهد
2- کوسه دارای 3500 دندان می باشد که از هیچ یک از انها استفاده نمی کند
3- بدن انسان برای حفظ تعادل خود در حال ایستادن از سیصد عضله استفاده می کند
4- یک موش کور قادر به حفر تونلی به طول 9 کیلومتر تنها در یک شب می باشد
5- سرعت سریعترین حلزون 2,3 میلیمتر در ثانیه می باشد یعنی یک کیلومتر در پنج شبانه روز
6- بزرگترین مروارید دنیا 6و4 کیلوگرم وزن دارد این مروارید حدود هفتاد و یک سال پیش در فیلیپین از داخل یک صدف بسیار بزرگ در آورده شد. متاسفانه این مروارید گرد نیست
7- هزارپا ده هزار نژاد متفاوت دارد و جالبتر اینکه هیچ کدام هزار پا ندارند و بیشتر پا را یک نوع نژادی دارد که در کالیفرنیا یافت می شود تعداد پاهای آن به هفتصد و پنجاه تا می رسد
8- تقریبا نیمی از کل نشریات جهان در دو کشور آمریکا و کاناده منتشر می گردند.
9- تعداد سلول های گیرنده بویایی در سگهای معمولی یک میلیارد و در سگهای شکاری چهار میلیارد عدد می باشد
10- نوشابه های زرد رنگ زیان بارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند
11- در عرض بیست سال گذشته حوادث صبیعی چون زلزله و سیل یک میلیون و دویست هزار نفر را به کام خود کشیده و بد نیست این را هم بدانید که نود و نه درصد قربانیان در کشور های فقیر بوده اند
12- شش چپ اندکی از شش راست کوچکتر می باشد تا فضای کافی برای قرار گیری قلب فراهم آید

 

| لينک ثابت |  پنجشنبه 8 آذر1386 | 17:59 

  بيان انتقادات و پيشنهادات  
 
:: لينک باکس
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
لوگوي ما
 
از همه طرف

 
 
 

لوگوي دوستان

 
از همه طرف

 
 
 
لينک دوني
 

 
 
 
طراح قالب
 
اين قالب توسط Temp-Designer طراحي و ترجمه شده.